خاطرات ...
«لطیفه ای از استاد علی تجویدی در باب روحانیت استاد احمد عبادی و پدر بزرگوارشان میرزا علی اکبرخان فراهانی»
جد آقاي عبادي، علي اكبر خان فراهاني است. او عادت داشت بعد از نماز صبح، سوره ياسين را با صوت خوش بخواند. در مورد خصوصيات علي اكبر خان خاطره اي است و آن اين است كه شبي در همسايگي شان مشاجره اي پيش می آيد و او بعد از نماز صبح عوض اينكه سوره ياسين را بخواند، تار را برميدارد و ساز ميزند. مردم شنيدند كه استاد سوره ياسين را با تار ميزند!.. و همان شب ايشان رحلت ميكند!...
بايد راهي پيدا كرد بسوي خالق هنر!...
وقتي استاد عبادي نماز ميخواند و قنوت ميگرفت، حالت روحاني خاصي داشت. اين حالت استاد چنان در من اثر كرد كه من پرسيدم،و ايشان جواب دادند كه از خداوند ميخواهم به اهل هنر،كمال و تكامل ببخشد.واقعا خوشا به سعادت عبادي!
«خاطره ای به نقل از همسر استاد بنان»
يك روز توي دفتربرنامه گلها، كنار بنان نشسته بودم. يكي آمد به بنان گفت: آقا،جواني آمده، ميخواهد صدايش را امتحان كنيد. چند لحظه بعد جواني از در وارد شد و با ادب جلوي بنان ايستاد. بنان پرسيد: شغل شما چيست ؟ گفت: معلم هستم. بنان پرسيد: چرا ميخواهي شغل با ارزش معلميرا رها كني و خواننده بشوي ؟ گفت: راستش به اين كار علاقه مندم. آن وقت بنان لبخندي زد و گفت: راه درازي را در پيش داري، راهي مشكل و پر فراز و نشيب..آيا ميتواني از پس اين دشواريهاي راه برآيي؟ جوان در حاليكه سرش را زير انداخته بود و تا بنا گوش سرخ شده بود گفت: بله، ميتوانم. چون اينكار را دوست دارم. به هر حال آن جوان كار آموزش را بطور جدي دنبال كرد و امروز وي (محمد رضا شجريان)است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:43 توسط زهرا
|
بجه های فقه و مبانی حقوق دانشگاه شهید چمران اهواز